برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
اون وقت یه آقایی یه جورایی میاد برای آقانینی میاره
کریسمس که بیاد
کریسمس که باشه
تو دوسال رد کردی منم می شم یه مامان خوب
شایدم خیلی
خوب
اینا رو گفتم که بگم که کریسمست مبارک
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
خانوم از جنس خوبش که باشد می شود عروسک
عروسک از جنس خوبش که باشد می شود یک پارچه خانوم
یک پارچه خانوم او جنس خوبش که باشد می شود.....
اصلا می دانی قدما درست کردار تر بودند که روزی خود را با روزه افطار می کردند ای کاش پسران جوان ما بدانند که با ای کاش راه به جایی نمی توان برد
گفتم اگر دوستم داری روزه را باطل کنم گفت آری
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
روزی مردی به زنش گفت که یک ضیافتی به پای کنیم گفتند آری گفت حال چه تهیه کنیم گفت شیر خرما عسل مرد راهی بازار شد مهمانی برگزار شد اما چشمتان روز بد نبیند همه راهی مریض خانه شدند
این طور اصلا منصفانه نیست که یک طرفه به قاضی رفت حتی اگر دست روی دست هم بگذاری باید چشم روی چشم شوی و عدل علی را پیاده کنی
ماه ضیافت آمده به امید آن روز
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام
روزی قناری به بلبل می رسد می گوید تو را چه سود بلبل کودکانش را در آغوش می گیرد قناری به شدت دل زده می شود شب سپری می شود سپیده سر می زند بلبل شروع به سخن گفتن می کند قناری بیدار می شود و به فرزندانش غذا می دهد
برچسب:
نویسنده: سارا نیکنام